حسن حسن زاده آملى
68
مجموعه مقالات (فارسى)
روايات وجود ندارد ، زيرا در روايات مخاطب ، مردماند ، و با آنان به فراخور عقل و فهم و ادراك و معرفتشان سخن مىگفتند ، نه هرچه كه گفتنى بود ، اما در ادعيه و مناجاتها با جمال و جلال مطلق و محبوب و معشوق حقيقى به راز و نياز بودند ، لذا آنچه در نهانخانهء سرّ ، و نگارخانهء عشق و بيت المعمور ادب داشتند ، به زبان آوردند . و ديگر استفادههائى كه از حديث مذكور مىشود اينست كه معصوم در يك روايت ، در موضوعى با سائلى به مقدار عقل او بيانى دارد ، و چه بسا كه وى را در ورود و اقتحام بدان نهى مىفرمايد ، ولى شخص ديگر را به فحص و تحقيق در پيرامون آن تهييج و تشويق مىفرمايد ، بلكه چه بسا در سؤال شخصى ابتداء جوابى به اجمال مىفرمايد ، و چون سائل الحاح در جواب تفصيلى آن مىنمايد ، جواب به شرح و تفصيل مىشنود . در اين مطلب نيز شواهد بسيار داريم ، ولى بطور اشاره و اجمال برخى از آنها را عنوان مىكنيم : در باب پنجاه و نهم توحيد صدوق ، و در باب قضا و قدر و مشيّت بحار ، « 44 » روايت شده است ، كه : « جاء رجل الى امير المؤمنين عليه السلام فقال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر فقال بحر عميق فلا تلجه ، فقال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر ، قال طريق مظلم فلا تسلكه ، قال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر قال سرّ اللّه فلا تتكلفه ، قال يا امير المؤمنين اخبرنى عن القدر ، فقال امير المؤمنين عليه السلام اما اذا أبيت فانى سائلك » ( الحديث ) . در اين حديث ، حضرت امير سه بار ، سائل از قدر را نهى فرموده است ، از اين كه وارد در اين وادى سهمگين بشود ، ولى با الحاح ، سائل شروع مىكند در امر قدر با او سخن بميان آوردن . و از اين قبيل است ، سؤال كميل از حضرت امير عليه السلام درباره حقيقت ، كه در ابتداء امام به او فرمود : « مالك و الحقيقة . » ، و پس از آن كه
--> ( 44 ) . بحار ، ج 3 ، ص 33 ، ط كمپانى .